تبليغاتX
.:: www.tehranm.blogfa.ir ::.

www.tehranm.blogfa.ir

ادبی

گیسوان پریشان دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 7:0

یاهو

دیروز تو انحنای سکوت او مونده بودم گیرایی گیسوانش کم شده بود تو سالن دانشگاه هی قدم میزد

فهمیدم چیزیش شده وقتی ازش پرسیدم چی شده اول که نگفت چند باری که گفتمش برگشت و با چند

 قطره اشکی که ریخت گفت مادرش سرطان داره شادی ترم گذشته اش را با غم ابتدای این ترم برابری

نمی نمود دلم گرفت وقتی اومدم خونه رفتم تو کوچه پس کوچه های دلش ودیدم راستی راستی حق

داره صورتش کویری بشه و غم عالم  بیاد سراغش یاد این شعر نادرپور افتادم  (ابرهای همه عالم شب و

 روز در دلم می گریند) من هم دو ساعتی روی شن های ساحل چشماش قدم زدم و نگاهم را دو خته

بودم به موج زلفها و گرداب اشک هاش و دلم می خواست زود غروب بشه  نه این که غروب من را یاد

گیسوان طلاییش می انداخت نه روز بدی شده بود برام اومدم خونه و زمزمه می کردم 

شانه هایت هست خانم کوه می خواهم چکار           زلف وا کن جنگل انبوه می خواهم چکار

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

عکسی در غربت چهارشنبه هفدهم مهر 1387 20:52

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: عکس ها | لينک ثابت |

بنویس سه شنبه شانزدهم مهر 1387 23:25

 سلام

در صفحه ی چشمانم خوش جا گرفته ای و بر ساحل لبهایم خوب قدم میزنی و لی نمی دانی که من از پنجره ی تنگ دلم چگونه نظاره ات می کنم  خوش باش ولی ...... این رباعی دانشجویی را که عصری گفتم بخوان

بر صفحه ی دل هر آنچه داری بنویس                 از خاطره های ماندگاری بنویس

بر روی  در اطاق  یا تخت  خودت                         فامیل مرا به یادگاری بنویس

                                          

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

فطر سه شنبه نهم مهر 1387 15:28

سلام

روز عید است و من امروز در آن تدبیرم           که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم(حافظ)

عید فطر بر شما خوبان مبارک باد نماز و روزه هاتون قبول حق باشه . شعری از مهدی فرجی تقدیمتان

این مست های بی سر و پا را جواب کن            امشب شب من است مرا انتخاب کن

مهمان من تمامی این ها و پای من                    قلیان و چای مشتریان را حساب کن

تمثال شاعرانه ی درویش را بکن                   عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن

هی !قهوه چی ستاره به قلیان من بریز            جای زغال روشنش از آفتاب کن

انگورهای تازه عشقی که داشتم                  در خمره های کهنه بخوابان شراب کن

از خون آهوان بده اکنون که تشنه ام            ماهیچه ی فرشته برایم کباب کن

دستم تهی است هر چه برایم گذاشتی           با خنده های مشتریانت حساب کن

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

افطاری یکشنبه هفتم مهر 1387 16:49

 

 افطار رسیده و رطب می خواهم.

افطاریِ پاک و مستحب می خواهم.

خود را برسان خانه، اذان می گویند...

یک بوسه از آن گوشه ی لب می خواهم

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شیرین کاری های ادبی | لينک ثابت |

اسید پاشی چهارشنبه سوم مهر 1387 22:41

سلام من خوبم  شما چطور ؟

دو رباعی از خودم است نظر بدهید لطفا

من بچه نیم به قصه خوابم نکنی

بیهوده سوار چرخ و تابم نکنی

با شوق به خواستگاریت آمده ام

سارا! تو رو جون من جوابم نکنی

---------------

دل هرچه برای تو خرید آوردم

یک شاخه گل یاس سفید آوردم

سارا! اگر این دفعه جوابت نه بود

همراه خودم کمی اسید آوردم

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

علی مظلوم(ع) یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 20:0

السلام علیک یا اول مظلوم عالم

نامش به لب اهل نیاز است علی               بر خلوتیان محرم راز است علی 

در مسجد کوفه چون شهیدش کردند         گفتند: مگر اهل نماز است علی

این شعر که از سید علی میرافضلی است نشان دهنده ی مظلومیت آقاست مظلوم واژه ی تلخیست

چه مولا علی (ع) باشد که نمونه اش در جهان نبوده و نیست چه مردم بی گناهی باشند که در سراسر جهانمظلوم واقع شده باشند

در این ایام و شبهای عزیز قدر التماس دعا برای خودم و همه مظلومین عالم

با علی و یا علی یک نقطه فرق دارد ولی               با علی بودن کجا و یا علی گفتن کجا

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

تجلیل از استاد آزادی خواه پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 16:13

سلام

به مناسبت روز شعر و ادب عصر دیروز مراسمی با عنوان( یک کتاب یک مولف ) به همت سید علی میر

 افضلی و حمید نیک نفس برای تجلیل از استاد محمد علی آزادی خواه در سالن اجتماعات شهر مس

سرچشمه برگزار شد در این مراسم کاملا فرهنگی ،تنی چند از شاگردان استاد آزادی خواه به تحلیل آثار

 ارزشمند ایشان پرداختند و سپس ایشان به بیان چگونگی کتاب خود اشاره نمود و به پرسش های

حاضران فرهنگی جلسه پاسخ داد حمید نیک نفس هم که با کمک آقای میر افضلی اداره جلسه را بر

عهده داشتند به بیان خاطرات شیرینی در مورد استاد آزادیخواه پرداخت و شروع و پایان جلسه را به ایراد

 دو شعر از آقای میر افضلی اختصاص داد  کتاب (مرادو)نوشته آقای آزادی خواه که در سال 85 کتاب سال

 استان کرمان انتخاب شد چندی بعد کتاب سال ایران هم شناخته شد و این مراسم به مناسبت تجلیل

از این نویسنده توانا بر گزار گردید و قرار شد هر ماه این گونه مراسمی در شهر مس برگزار گردد پایان

مراسم هم با صرف افطاری در رستوران لاله شهر مس همراه بود

و این هم شعری عاشقانه از خودم

توی ایوان خانه اتان روبروی اطاق من چندی        

می نشینی و ترمه می بافی زیر لب زیرکانه می خندی

من نمی دانم این چه رازی هست بین چشمان من و دستانت   

هر زمانی که می رسم بالا میروی و دریچه می بندی

سایه ات پشت پرده ها پیداست گوش و گوشواره های تو زیباست

و نشانش هم این که با وسواس روسری را دو باره می بندی

نامه هایت به خط لاتین است و تو لابد زبان نمی دانی

شنبه ها می کشانی ام آنجا آفرین! مرحبا! چه ترفندی!

تو دل از من نمی کنی خاتون. تو وکیل رعیتت هستی

جان پناه منی خبر دارم .مطمئنم که از قبیله زندی  

مادرم توی خواب خود دیده نسبتی با فرشته ها داری

عود و مشکی گرفته آورده تا بسوزم برایت اسپندی

دختران غروب کوچه ی ما حسرت مرا به دل دارند

بایدم واقعا چنین باشد هر که دارد چنین تو دلبندی

کفتری شو و بیا لب بام تا که من آب و دانه ات گردم

.........         

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

نشست شاعرانه در مس سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 18:19

سلام طاعات و عبادات قبول درگاه حق باشد

 دیشب به همت انجمن شعر شهر مس سرچشمه و جناب آقای میرافضلی شب شعری با حضور شاعران رفسنجان و تنی چند از شاعران کرمان در سالن اجتماعات شهر مس بر گزار گردید اشعار ناب و پخته ای هم خوانده شد اجرای موسیقی هم مکمل برنامه بود این جلسه دومین نشست صمیمانه شعر رفسنجان و سرچشمه بود و با صرف افطاری در رستوران شهر مس به پایان رسید و حالا شعری از سمیرا جبار نژاد دانشجوی علوم اجتماعی شهرستان سراب آذربایجان شرقی  بخوانید

من دوره گردی پیرم و خُم می فروشم        من سیر سیرم ،نان گندم می فروشم

آری اهالی ! بازهم  با نرخ پایین                لبخندهای دست دوم می فروشم

با خورجینی از خدا بر پشت هرروز        انبوه شیطان های بی دُم می فروشم

از شعله چشم شماها گُر گرفتم                   آتش خریدارم و هیزم می فروشم

من خوشه چین دردهایم آی مردم !           اندوه می چینم تبسّم می فروشم

غم واژه ها را از نگاه من بچینید               من شاعری گنگم ، تکلم می فروشم

یا ساده لوحی عاشقم کز خاک این شهر       بر مردم کافر تیمم می فروشم

قربانی یک تب و هذیان تلخم             وقتی بهشتم را به گندم می فروشم

دیوانه ای کور این طرفها جار می زد       من چشمهایم را به مردم می فروشم

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

درد سیلی جمعه پانزدهم شهریور 1387 17:23

سلام این هم شعری از رضا عزیزی از اراک که تلفنی برام خواند

آسمان حیاطمان ابری ست شیشه هامان همیشه لک دارد
مادرم در سکوت می سوزد قصه ای مثل شاپرک دارد
خسته در خانه های بالا شهر پشت هم رخت چرک می شوید
در میان شکسته های دلش غمی اندازه ی فلک دارد
زخم ها مثل روز یادش هست، درد سیلی هنوز یادش هست
پدرم گفته بر نمی گرد، مادر اما هنوز شک دارد
خواهرم هی مدام می پرسد، دستمان خالی ست یعنی چه؟
طفلک کوچکم نمی داند دست مادر فقط ترک دارد
بغض مادر شکسنتی، آنی ست، جانمازش همیشه بارانی ست
به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد
واز آن روز سرد برف آلود، که پدر رفت توی مه گم شد
آسمان حیاطمان ابری ست، شیشه هامان همیشه لک دارد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

قالب های رایگان دستیار