|
خلوت شاعرانه شعر و ادب
| ||
|
آهاي پسر نگام نكن گناهه نگاهت عين آب زير كاهه قبله و تخته ي كلاس اونوره نگام كني حواس من مي پره ضرورتي نداره اين نگاه ها چرا بايد زياد بشه گناه ها استادمون تيزه و بو مي بره يه باره از ما آبرو مي بره من نمي خوام بازم تو كج بيفتي دو باره با من سر لج بيفتي يا نمي خوام حالتي قوز بگيري دوباره درد آرتروز بگيري ولش كن آقا ارزشي نداره دستامون ديگه لرزشي نداره گمون كنم دلت ديوونه بوده جزوه گرفتنات بهونه بوده عاشقي اين نيسته كه تو مي خواهي كه فكره مشغول بشه با نگاهي عاشقي اينه كه تو بي ريا شي از همه ي پليدي ها جدا شي من نمي گم كار تو نادرسته بپر برو رو شاخه اي كه سسته درختاي بي ريشه هم زيادن دنبال آب و كودن و موادن درخت بي ريشه فراوون داريم همين قدر آدم نادون داريم درختايي كه باغبون ندارن نهالايي كه سايه بون ندارن نگاه به ظاهرم نكن فلاني زيادي باورم نكن فلاني دلم مي خواد اين مدلي بپوشم دلم مي خواد با اين و اون بجوشم كي گفته اين قيافه ضد دينه ؟ ظاهر و باطنم همش همينه تو رو خدا نگين كه بي حيايه نگين شعور و عفتش كجايه نگين فلاني خرده شيشه داره كاش بدونيد فلاني ريشه داره من پدرم سرباز انقلابه دلم براي دينمون كبابه من اعتقادم اينه داور دارم ولايت فقيه رو باور دارم من به خدا دينو نمي فروشم اصول و آيينو نمي فروشم عقل شما تو چشمتونه مردم هوس موس تو خونتونه مردم قسم به اون خدا كه عقلو داده دردا و حرفاي دلم زياده بسه ديگه نمك به زخمم زدم آهاي پسر از نظرت من بدم؟ [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 3:3 بعد از ظهر ] [ محمد طالبی ]
دختر كوچولوي باهوشمان نازيلا
پيشاني ستايش بر درگاه حضرت احديت مي گذاريم و از شما كه با تلاش فراوان توانستي در شهريور ماه امسال از كلاس اول به دوم ابتدايي بروي و هم چنين از آموزگار عزيزت كه در اين راه بسيار به تو كمك كرد متشكريم خانواده ات مشهدي اصلان و مشهدي هاجر بازگشت شما را از سفر زيارتي مشهد مقدس تبريك مي گوييم شهد شيرين زيارت گواراي وجودتان باد از طرف فرزندان- اقوام و همسايه ها به يك خانم آشنا به كامپيوتر ترجيحا خانم و خصوصا مجرد و زيبا نيازمنديم شركت خصوصي آريا نور چشممان ميلاد جان قبولي شما را پس از سه سال پشت كنكوربودن در رشته ادبيات فارسي دانشگاه غير انتفاعي بخش حسن آباد صميمانه تبريك عرض مي نماييم عموعلي- خاله صغري- دايي مجيد- عمه فرشته فرزند عزيزم منوچهر خدا را شكر كه بعد از آن همه كسر خدمت بالاخره اين هشت ماه خدمت باقيمانده ات به پايان رسيد و به سلامت به آغوش خانواده ات باز گشتي پدر و مادرت به دو آشپز خانم كه يكي غذا را شور و ديگري بي نمك كند فورا براي وليمه مادر شوهر عزيزم نيازمندم عروس دلسوز شماره تماس 09998887776 ------------------------------------------------------------------------------------------------ دانشمند گرامي جناب آقاي كلاوي انتصاب به جا و شايسته و بايسته و تحسين بر انگيز حضرت عالي را به سمت مشاور ورزشي كميته امداد تبريك عرض نموده دوام خدمت شما را آرزومنديم عبدالصمد-عبدالحميد- عبدالمجيد يك خانه بسيار قديمي و گنبدي براي گذاشتن و استتار ديش ماهواره و توري كفتر به فروش مي رسد يا با آپارتماني در شمال تهران معاوضه مي گردد شماره تماس 09149139129 رياست محترم سازمان...... با نهايت تاسف و تاثر بسيار شديد درگذشت جانسوز و كمر شكن پسر عموي دايي برادر خانم محترمتان را تسليت عرض نموده براي شما صبري شديد آرزومندم اين حقير در غم شما شريكم ذي حساب سازمان به سه نفر زمين دار و مالك جهت كارهاي كشاورزي فوري نيازمنديم شماره تماس 0935935935 ليسانس هاي بيكار منطقه [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 7:3 قبل از ظهر ] [ محمد طالبی ]
از من همين قصّاب بي مادر طلب دارد اي كاش تنها بود آهنگر طلب دارد
دادم به اكبر جوجه اي كل حقوقم را باز از من بيچاره اين اكبر طلب دارد گويا يكي ديگر در آن قلعه را كنده از من وليكن صاحب خيبر طلب دارد ديدم يكي در مي زند آهسته مي گويد آقا گمانم از تو اين دختر طلب دارد بقالي و حلواپز و سلماني و مسگر هرشخص وهرصنفي ازاين بدترطلب دارد يك پول هنگفتي به من دولت بدهكارست يك طرح كوچك داخل بندر طلب دارد از مجلس ختمي كه يك ساعت فقط بوده مداح و شيخ و خادم و منبر طلب دارد چون كه جريمم كرد داور وسط بازي از من دو تا فحش و لگد داور طلب دارد حالا چه فحشي بهتر از شير سماورها اندازه ي ده وانت و خاور طلب دارد در خانه ام زنداني و افسرده ام زيرا اصغر طلب جعفر طلب قنبر طلب دارد [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:0 بعد از ظهر ] [ محمد طالبی ]
(( آن كه نمرده ست و نميرد تويي آن كه تغيّر نپذيرد تويي))
صاحب اين مملكت و ده منم منبع اين ملك و در آمد تويي تا گرهي وا كند از كارمان آن كه زما رشوه نگيرد تويي مادرم آورده مرا در جهان آن كه مرا برده به مرقد تويي بنده ي بد هيبت و اخمو منم خالق خوش هيكل و خوش قد تويي مفتخر مجري سد ها منم عامل نشكستن هر سد تويي آن كه قبولم كند اين افسر است آن كه در آن جا كندم رد تويي آن كه ز ما موقع بنزين زدن پول اضافي نپذيرد تويي ما همه دل بسته به بند پ ايم آن كه به ان کار ندارد تويي آن كه براي دو وجب خانه اي دل به كمي وام نبندد تويي واسه ي هر كار از اين و ازآن آن كه سفارش نپذيرد تويي آه همه مردني اند اي خدا ((آن كه نمرده ست و نميرد تويي)) [ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 6:44 قبل از ظهر ] [ محمد طالبی ]
شوهر خوب من چطوره حالت عاشق هر چه زن چطوره حالت
گفته بودي كه زن ذ ليلي آره؟ من خوشم و خودت عليلي آره؟ چه حرفيه كه مي زني عزيزم گور خودت رو مي كني عزيزم مگر چه كم داري تو از فلاني آخه چرا اين همه بد زباني نذار بگم خون به دلم مي كني هفته به هفته ها ولم مي كني ميري ومدتي چه خوش مي چري برا خودت لبا س نو مي خري وقتي ميايي ديگه نا نداري توجهي ديگه به ما نداري ميايي با رفيق لات و لوتت من مي مونم با روزه ي سكوتت اول ازدواجمون يادته ؟ مهمونياي خونه مون يادته؟ دايي و بچه خاله هاتو مي گم نخاله و تفاله هاتو مي گم جمعه ميومدن تا عصر شنبه خوراكشون مرغ و برنج و انبه مادرتم كنارمه هميشه مثل درختي كه نموده ريشه ميشينه و يكسره غر مي زنه لگد به من مثل شتر مي زنه گشت و گذار و سفرت يادته ؟ كاشكي بيايه خبرت يادته؟ مي خواي بگم برادراي نازم برادراي خوب و سرفرازم يكي يكي بيان و زيرت كنند؟ يا بزنن خرد و خميرت كنند؟ مي خواي بگم بيان سوارت كنند برن بيابون لت و پارت كنند؟ هرچي ازت ستم كشيدم بسه ناز تو رو هر چي خريدم بسه الهي كه جز جگر بگيري بخوابي و درد كمر بگيري [ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 10:28 قبل از ظهر ] [ محمد طالبی ]
گر چه يك هفته از برم دوري واقعا در وفا تو مشهوري
رو از اين جا به شهر كردي تو به خيالت كه قهر كردي تو رفته اي پيش مادرت نامرد پاشو الان به خانه ات برگرد من عليلم اگر تو مي خواهي زن ذليلم اگر تو مي خواهي سوت و كور است بدون تو خانه تو كجايي عزيز دردانه صبحيه جست و خيز كردم من ظرف ها را تميز كردم من خانه را طي كشيده ام جانم پيش از اين كي كشيده ام جانم چون نرفتم دگر سر پستم پله ها را يكي يكي شستم مانتويي نو خريده ام واست چادري نو بريده ام واست بعد از اين مي روم به هر جايي با تو و مادرت و بابايي مي برم يزد و مشهد و ساري مي خرم مرغ هاي سوخاري كوپه هاي قطارشان با من پول شام و نهارشان با من مادرم را دگر نمي آرم كه بگيرد دوباره آمارم گريه هاي شبانه ام هستي كفتر آشيانه ام هستي گر بداني چگونه بي تابم لحظه اي بي تو من نمي خوابم مرد اين زندگي تويي خانم راز يك دندگي تويي خانم بشنو حرفي كه مي زنم اي مرد پاشو امشب به خانه مان بر گرد [ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 8:16 بعد از ظهر ] [ محمد طالبی ]
دریای بدون کوسه ات مال خودت این راه بدون شوسه ات مال خودت
حالا که رسیده عید نوروز گلم تبریک بدون بوسه ات مال خودت ------ ماهی کوچولوی سفره ی رنگینی مرموز و ظریف و خوب و نازک بینی سیب و سمنو و سنجد و سیر هستی اصلا تو تمام سفره ی هفت سینی -------- عید است برام دوباره عیدی بفرست هر آن چه برای خود خریدی بفرست یک کار بکن که بهترین عیدی هست عکساتو بذار توی دی وی دی بفرست [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 1:33 بعد از ظهر ] [ محمد طالبی ]
به نام او خداوند توانا نويسم نامه اي خوش خط و خوانا خدمت با سعادتمند ليلي خانم سلام ارض دارم باري من خوبم و هميشه احوال جوياي شما خواهم هست من خوشحالم كه بالاخره دارد اين خدمت نعلتي سربازي رو به پايان باشد و مي توانم با پدر و مادرم بيايم خدمتتان تا رسما از شما خاستگاري كرده باشم ليلي خانم كاش دعا كن اين آخر سالي و آخر خدمتي پول نفت را بدهند تا من از بهر شما علنگوي طلا خريداري بکنم چون به پدرم گفته ام هم كه پول يارانه اي مرا بگذارد درحساب آبر بانك باقي بگذارد تا قطره قطره جمع بخواهد بماند و از بهرت مانتو بخرم باري ليلي جان اگر احوال جوياي مرا بخواهيدخوبم و خوبترم جز دوري شما كه آن هم ملالتي نخواهد بود راستش اين جا خوش مي مانم و راحت مي گذرانم و اصلا بيكاري مي گذرانيم و روزي هر روز دو ساعت تا چار ساعت مي رويم آموزش نظامي مي بينيم و بقيه را با بچه ها مي نشينيم جوك مي گويندو هي خنده مي زنيم ولي من دل من از براي دوري دل شما تنگ تر شده است .خدا كند انشاالله تند تر لينسانست را بگيري و خدا كند دعا كن پارتي خوبي پيدا كنيم تا بتواني سر كار باشي و پول در بياوري و من يك زندگي راحتي داشته باشيم ليلي جان شما در شركت ها و اداره ها كار دنبال كن تا كاري خوب یافت کنی كه من هم عمو جواد قول داده است كه بعد از خدمتم در تاويض روغني اش كار از برایش كنم تا هر سر برج حقوق برايمان از او بگيرم و راحت تر زندگي كنيم راستي مرا ببخشی كه من خيلي اذيت دارم مي شوم و وجدانم عذاب گرفته است كه دفعه قبل براي شما دروغ جور كردم كه مي خواهم از برايت ماشيني بخرم ديروز براي از ما و بچه ها كلاس اخلاق برگزار گشت و يك حاج آقاي بسيارزياد عزيزي آمد و حرف ايراد كرد و گفت دروغ خيلي زياد بد است و دروغگو به بهشت نخواهد راهش بدهند و گفت آدم در هيچ شرطي از شرايط حق ندارد دروغ بگويد و من خيلي بيشتر تأثير تحت حرف هاي او قرار داشته ام و زياد ترسيده مي شوم ليلي جان سرت را به دردم نياورم خدا كند زودتر ببينمت نوشتم نامه اي با اشك چشمم ببيني تو مرا با ريش و پشمم قربانت : رحيم علي سرباز
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 7:45 قبل از ظهر ] [ محمد طالبی ]
تو مزه ی چای العطوری بانو پر فیس و افاده پر غروری بانو
در طالع آ ینده تو می بینم که صاحب شش طفل ذکوری بانو ------------- فرهنگ خود عمید واست بخرم یک مانتو برای عید واست بخرم من نذر نموده ام که مشروط نشم تا ال نودی سفید واست بخرم -------------- من فال تو را به راحتی می گیرم اشکال تو را به راحتی می گیرم یک بار دگر اگر تو با من لج شی من حال تو را به راحتی می گیرم
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 7:10 قبل از ظهر ] [ محمد طالبی ]
یک نرمه بخند ،عطر هوا ناز شود یا این که برقص، دو باره اعجاز شود بر خیز بیا که چشم ها منتطرند حیف است کلاس بی تو آغاز شود (یک روز بهاری در باغ شاهزاده ی ماهان ) [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 6:30 بعد از ظهر ] [ محمد طالبی ]
|
| |